مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )
95
البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )
و از مقاتليّه نقل مىكند كه آنان معتقدند خداى تعالى هفت وجب است به وجبهاى خودش ! در باب كرّاميّه مىگويد : « اينان اصحاب محمّد بن كراماند و در خانقاه [ 1 ] سكونت دارند و معتقدند خداى جسم است امّا نه همچون اجسام و مماس با عرش است . » و در مورد اصحاب فضا مىگويد : « اينان معتقدند كه بارى تعالى جسم است نه همچون اجسام . بسيط است و جاى تمام اشيا . » و از يكى از صوفيه نقل مىكند كه گفته است گاه پروردگار را در كوچه و رهگذر ديدار مىكند و با او معانقه مىكند و او را مىبوسد . در مورد فرق معتزله بحثى جامع و فشرده دارد كه در كتابهاى كلامى به تفصيل مىتوان آن را ديد . مىگويد بنياد مذهب ايشان پنج امر است : توحيد [ 2 ] ، عدل ، وعيد ، امر به معروف و نهى از منكر و المنزلة بين المنزلتين . و مىگويد هر كس در مسئلهء « توحيد » با ايشان مخالفت كند او را « مشرك » مىخوانند و هر كس در مسئلهء « صفات » مخالفت كند او را « مشبّه » مىنامند و هر كس در مسئلهء « وعيد » مخالفت كند « مرجى » مىخوانند . مىگويد همگان اجماع دارند كه بارى تعالى را نمىتوان ديد ، مگر ابو بكر اخشيدى صاحب ابو على جبّائى كه قايل به رؤيت است و همگان برآنند كه نبايد گفت « قرآن قديم است » ، مگر عبد الله بن محمد ابهرى قاضى نهاوند . و همگان برآنند كه خداى تعالى معاصى را بر بندگان مقدر نداشته است ، مگر جعفر بن حرب . و از عبّاد بن سليمان نقل مىكند كه او گفته است المعدوم ليس بشىء [ 3 ] . بنابر اين سابقهء تاريخى اين فكر را مشخص مىكند . بعد مطلبى از كتاب فضايح المعتزلهء ابن راوندى نقل مىكند كه همان جا بايد خواند . سپس به ياد كرد فرقههاى مرجئه مىپردازد ، يعنى رقاشيّه و زياديّه و كراميّه و معاذيّه . و مىگويد بنياد مذهب ايشان اين است كه بر مرتكبان كباير - كه بى توبه درگذشته باشند - نبايد به عذاب يا عفو ، حكم كرد و بايد كار را به خداى « ارجاء » كرد . و دربارهء معاذيه مىگويد اينان پيروان يحيى بن معاذ رازىاند كه معتقدند خداوند هيچ كس را به هيچ گناهى - مادام كه منجر به كفر نشده باشد - عذاب نخواهد كرد . و اين نكته به لحاظ تاريخ تصوف ، نكتهء مهمّى است در شناخت يحيى بن معاذ . و كراميّه را در سه گروه : صواكيّه و معيّه و ذميّه تقسيمبندى مىكند كه قابل توجه است . سپس در مورد فرقههاى مجوّره و مجبّره سخن مىگويد و از ديدار خويش با ابو العباس سامرى ، در مرو ، ياد مىكند كه او از همين فرقهء جبريان بوده و عقيده داشته است كه خدا مؤمن را مؤمن و كافر را كافر آفريده است . آنگاه به ياد كرد فرقههاى صوفيه مىپردازد و آنان را در چهار دسته تقسيمبندى مىكند كه به لحاظ تاريخ تصوف داراى كمال
--> [ 1 ] اصل خانقاه بوده و هوار ، آن را به خانقه تصحيح كرده است . مراجعه شود به مقدمهء اسرار التوحيد ، انتشارات آگاه ، ج 1 ، ص صد و بيست و هشت . [ 2 ] توحيد ، در اينجا به معنى مطلق يكتاپرستى نيست ، بلكه نفى صفت زايد بر ذات از آن اراده مىشود . [ 3 ] البدء ، ج 5 ، ص 143 و مقايسه شود با ولفسن ، فلسفهء علم كلام ، فصل پنجم ، در باب سابقهء تاريخى اين فكر در ميان مسلمانان .